كتابفروشي
هواللطيف
ديروز رفتم بيرون! رفتم يه كتابفروشي كه قبلا عليرضا ازش تعريف كرده بود واسم. مي گفت خود كتابفروش مي شينه تو مغازش و كتاب ميخونه. يه كتاب واسه فرناز ميخواستم بگيرم. رفتم تو آقاهه انقد مودب و خوش برخورد بود دلم خواست يه كتاب ديگه هم بگيرم. به آقاهه گفتم من شنيدم شما آدم كتابخوني هستيد ،اگر ميشه يه كتاب خوب ديگه هم به من معرفي كنيد . آقاهه خيلي خوشش اومد و به عبارتي ذوق كرد از حرفم و اومد كلي كتاب بم معرفي كرد منم يكيش رو گرفتم "هابيل" اثر "گميگل د اونامو" مال يه نويسنده اسپانياييه! خلاصه خيلي معاشرت سازنده و خوبي بود. راضي بودم ازش. مخصوصا از اون قسمت كه گفتم "من تعريف شما رو از همسرم شنيدم" درونا به داشتن همسر فرهيخته ام افتخار كردم :)