پنجشنبه چهارم خرداد ماه يكهزار و سيصد نودو يك

هواللطيف

برآنم که زندگی کنم

برآنم که عشق بورزم

برآنم که باشم

نزد کسانی که نيازمند من اند

کسانی که نيازمند ايشانم

کسانی که ستايش انگيزند

تا دريابم،شگفتی کنم،باز شناسم

که ام؟

که ميتوانم باشم؟

که ميخواهم باشم؟

تا روزها بی ثمر نماند

ساعتها جان يابد

لحظه ها گرانبار شود

هنگامی که ميخندم

هنگامی که ميگريم

هنگامی که لب فرو ميبندم

در سفرم

به سوی تو

به سوی خود

به سوی خدا

که راهيست ناشناخته

پرخار، ناهموار

راهی که باری در آن گام ميگذارم

که قدم نهاده ام

و سر بازگشت ندارم

بی آنکه ديده باشم شکوفايی گلها را

بی آنکه شنيده باشم خروش رودها را

بی آنکه به شگفت درآيم از زيبايی حيات

اکنون ميتوانم به راه افتم

اکنون ميتوانم بگويم که

زندگی کرده ام...

فعلا همين

تا بعد